غر زدن های دیشبم و بهانه گیری هام عمدی بود میخواستم بیشتر کنارم باشی بیشتر نگام کنی بگی جانم و من قلبم تندتر از همیشه بزنه .دوستت دارم همسرجان!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۵ساعت 16:11  توسط قووم |
کاش منو ببخشی تویی که ندیدمت و نمیشناسمت کاش حسابمون نمونه برای قیامت، من بیشتر از تو زجر میکشم نمیدونم چرا بعد سالها این داستان تکرار شد ولی این بار جای فاعل و مفعول عوض شده ، فاعل داستان اول رو هرگز نبخشیدم هنوز قلبم درد میگیره از یادآوریش ..........
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی
باز فراموش کردم زمان و مکان رو ! وحشت زده از پنجره نگاه کردم ولی هیچی یادم نیومد هیچی ، کی قراره تموم بشی؟
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی
پیرمرد دستفروش صدام میکنه بی حوصله برمیگردم سمتش ، چقد شبیه بابامه چشماش مدل خندیدنش ، چین و چروک های صورتش و نگاه مغرورش .....میپرسه جوراب گرم نمیخوایی؟ همشهری هستیم باهات ارزون حساب میکنم!هر جی پول تو کیفم بود رو دادم و جوراب خریدم ، نشسته ام جلو بخاری و یکی از جورابا پامه ، یخ زده ام ، تاوان دل گرفته امو چشمهام دارن پس میدن.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۰۵ساعت 13:57  توسط قووم |
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی
غر زدن های دیشبم و بهانه گیری هام عمدی بود میخواستم بیشتر کنارم باشی بیشتر نگام کنی بگی جانم و من قلبم تندتر از همیشه بزنه .دوستت دارم همسرجان!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۱۵ساعت 16:11  توسط قووم |
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی
نمیدونم دنیای شما چه خبره ولی اینجا روی زمین اندوه تمام نشدنیه ، اونجا دیدار دوباره دو رفیق نباید غمگین باشه ، بعد تو ادریس برادر بوده برامون اما من حتی از دلداری دادن دخترانش عاجزم .
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۵ساعت 13:9  توسط قووم |
برچسب:
نویسنده: نیما صادقی